ابن المقفع ( مترجم : منشي )

103

كليله و دمنه ( فارسي )

و اگر بر من خطائي خواهد شمرد جز آن نميشناسم كه در رايها جاى جاى براى مصلحت او را خلافي كرده‌ام ، مگر آن را بر دليري و بيحرمتي حمل فرموده‌ست . و هيچ اشارت نبوده‌ست كه نه در آن منفعتي و از آن فايده‌اي ظاهر بحاصل آمده‌ست . و با اين همه البتّه بر سر جمع نگفته‌ام ، و در آن جانب هيبت او برعايت رسانيده‌ام ، و شرط تعظيم و توقير [ 1 ] هر چه تمامتر بجاى آورده . و چگونه گمان توان داشت كه نصيحت سبب وحشت و خدمت موجب عداوت گردد ؟ دارو سبب درد شد ، اينجا چه اميد است * زايل شدن عارضه و صحّت بيمار ! و هر كه از ناصحان در مشاورت و از طبيبان در معالجت و از فقها در مواضع شبهت به رخصت [ 2 ] و غفلت راضي گردد از فوايد راى راست و منافع علاج بصواب و ميامن [ 3 ] مجاهدت در عبادت باز ماند . و اگر اين هم نيست ممكن است كه سكرات سلطنت و ملال ملوك او را برين باعث مىباشد . و يكي از سكرات ملك آنست كه هميشه خائنان را بجمال رضا آراسته دارد و ناصحان را بوبال سخط مأخوذ . و علما گويند كه « در قعر دريا با بند غوط [ 4 ] خوردن و ، در مستى لب مار دم بريده مكيدن خطر است ، و از آن هايل‌تر و مخوف‌تر خدمت و قربت سلاطين و ما السّلطان إلّا البحر عظما * و قرب البحر محذور العواقب » [ 5 ] و نيز شايد بود كه هنر من سبب اين كراهيت گشته است ، چه اسپ را قوّت و تگ او

--> [ 1 ] . ( 4 ) توقير ( از و ق ر ) بزرگ داشتن ، شرط حرمت و تعظيم را در حقّ كسي رعايت كردن . [ 2 ] . ( 9 ) رخصت در كتب لغت متداوله اين لفظ بدين صيغه بمعنائي كه اينجا اراده شده است ( سهل انگاري ) ضبط نشده است . در متن عربي اينجا الرّخص دارد ، و دزي در ذيل بر قواميس عربي مادّهء رخ ص همين عبارت كليلهء عربي و دو عبارت ديگر را بشاهد اين معني آورده است : ملايمت ، نرمي ، آسان گرفتن ، رفتار دور از هر نوع شدّت ، زياده روي در ملايمت ، سهل انگاري . در يك نسخهء خطّي از متن عربي كليله ( اياصوفيه 4095 ورق 30 ب ) در اين مورد الرّخصة دارد . [ 3 ] . ( 9 ) ميامن ص 13 ح بر س 17 و ص 47 ح بر س 2 ديده شود . [ 4 ] . ( 13 ) غوط ص 87 ح برس 13 ديده شود . در نسخهء اساس « خوردن » ساقط شده است . [ 5 ] . ( 15 ) و ما السّلطان . . . نيست فرمانروا ( دستگاه دولت و حكومت ) مگر دريا از بزرگي ، و نزديك شدن به دريا عاقبتي دارد كه ترس از آن واجبست .